جابجایی وبلاگی...
خونم عوض کردم. پست بعدیم حتما اونجاست. خبرتون می کنم. از اونجایی که به خاطر کامنت های شما دوستای خوبم دلم نیومد حذفش کنم اینو لینک اون کردم.
7 بهمن نوشت: من دیگه اینجا نمی نویسم.
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
خونم عوض کردم. پست بعدیم حتما اونجاست. خبرتون می کنم. از اونجایی که به خاطر کامنت های شما دوستای خوبم دلم نیومد حذفش کنم اینو لینک اون کردم.
7 بهمن نوشت: من دیگه اینجا نمی نویسم.
کوچک اما مرد، مرد اما بزرگ به اندازه تمام بخشش هایش. بزرگ اما بی وسعت به اندازه بهشت وعده داده خدا. بی وسعت اما احساساتی به اندازه پاک کردن اشکهایم از گونه هایم در هق هق های پنهانی.
جوان بود و خسته، خسته از بغض کردن، خسته از لرزیدن، خسته از ناتوان بودن. پاهایش را به دستش می کشید و روزگار سپری می کرد. تمام دستش انگشتی بود و تمام انگشتش حلقه ای که با قلبش پیوند خورده بود. قلبش با ذهنش، ذهنش با خاطراتش و خاطراتش با محبوبش پیوند همیشگی داشتند. پیوند داشتند با اشکهایش در شبهای غربت و بی کسی و امان از این بی کسی که او را به عقد تمام دنیا درآورده بودند، نه همان اتاق، نه همان تخت، نه همان خیابان، نه همان شهر...
خاطراتش ناگهان جوان مرگ شد و به دیار باقی شتافت و هنوز در سردخانه خیالش است و هر لحظه...
کوچک...مرد...بزرگ...بی وسعت...احساساتی...
اما مرد بود بدون شانه هایی برای سر گذاشتن... سر گذاشتن برای اشک ریختن...اشک ریختن برای سرد شدن... سرد شدن برای زنده ماندن...
مرد...
پاهایت را به دستت بکش و دستت را به قلبت بسپار...
پ.ن: از نامش پیداست هپروتی است عصر گاهی از دوستی بلاگ نویس، شاید درست شاید به اشتباه...
اگر فهمید با تمام بزرگیش مرا ببخشد.
نامم درد و سرشتم از تکه پاره های قلبهای زخم خوردست...
درد دارم... نه اینکه نامم درد باشد، اینکه ردپای این همه خاطرات جسمم را می فشارد.
درد دارم... نه اینکه تمام دارایی ام درد است، اینکه احساس این همه دل مغزم را می چپاند در درونم و من در خودد میپیچم و میپچم و میپیچم.
درد دارم... نه اینکه از تکه پاره های قلبهای زخم خورده باشم، اینکه حرفهای ناگفته دل تیری شد از دیدگان و در قلبم نشست و قلبم را به شماره انداخت.
دردد دارم و طی روزگار می کنم...
دلم میرود و من حجم تکه تکه ام را کشان کشان با خود می برم.
درد دارم... نه اینکه حجمم تکه تکه باشد، اینکه تمام من، حجم تنهایی است در گذر زمان
درد دارم... نه اینکه...
اینکه تمام این حجم تنهایی چقدر می شود که در هیچ دنیایی جا نمی شود؟!
درد دارم...نه اینکه...اینکه...
پ.ن: کامنت علی بود به من
درد ...
درد حرف نیست...
نام دیگر من است..
من چگونه خویشتن را صدا کنم؟
"قیصر امین پور"
مامایی بیاورید
اینجا دارد غصه ای متولد می شود
بدون پدر
بند نافش را که بریدید
آرام به خاک بسپاریدش
غصه ام به خاطر تمام غصه هایم
.
.
.
دق کرد و مرد